«بسم الله الرحمن الرحیم»
سلام
از
خلخال پای زن یهودی تا معصومیت از دست رفته خواهران مسلمانم...
به من خبر رسیده که مردی از لشکر شام به خانهی زنی
مسلمان و زنی غیر مسلمان که در سایه حکومت اسلام بوده وارد شده و خلخال و دستبند و
گردبند و گوشوارههای آنها را به غارت برده در حالیکه هیچ وسیلهای برای دفاع جز
گریه و التماس کردن نداشتهاند. لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینکه حتی
یک نفر آنان زخمی بردارد و یا قطره خونی از او ریخته شود. اگر برای این حادثه
تلخ، مسلمانی از روی تاسف بمیرد ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است.
به شما حمله میکنند و شما حمله نمیکنید؟ با شما میجنگند و شما نمیجنگید؟ اینگونه
معصیت خدا میشود و شما رضایت میدهید؟ (نهج البلاغه، خطبه 27)
"آیات
القرمزی" شاعره 20 ساله بحرینی است كه نیروهای امنیتی آلخلیفه و آلسعود وی
را ربودند و او را مورد شكنجه و تجاوز قرار دادند.
جرم
"آیات" خواندن یك شعر علیه حمد بن خلیفه دیكتاتور بحرین در میدان لؤلو
بود. آیات القرمزی بعد از خواندن اشعاری در ذم آل خلیفه در میدان لؤلؤه منامه،
بارها نامهها و ایمیلهای تهدیدآمیز دریافت كرد؛ تا اینكه در اواخر ماه مارس -(
اوایل فروردین) مزدوران حكومت بحرین با حمایت دژخیمان آل سعود دو بار به منزل شاعر
جوان بحرینی یورش بردند.
مزدوران
پس از ناكامی در دستگیری آیات خانواده و بستگان وی را تهدید كردند كه محل اختفای
آیات قرمزی را به آنها بگویند وگرنه خانه را بر سرشان خراب خواهند كرد.
مادر
آیات قرمزی میگوید: "پس از حمله پلیس، ما اطلاعی از مخفیگاه دخترم نداشتیم ؛
لذا برای یافتن وی به جستجو پرداختیم. پلیس هم میگفت اطلاعی از وی ندارند و
نیروهای امنیتی آل خلیفه كوشیدند ما را مجبور كنند كه روی یك ورقه بنویسیم كه آیات
قرمزی مفقود شده است ". این در حالی بود كه آیات از سوی مزدوران دژخیم
بازداشت شده و تحت شكنجه و آزار قرار داشت.
حدود
پنج روز پیش شخص ناشناسی با خانواده آیات تماس گرفت و اعلام كرد كه وی به كما رفته
و در بیمارستان ارتش بستری است. بعد از این تماس، پزشكان بیمارستان ارتش نیز تأئید
كردند كه آیات القرمزی بعد از شكنجه و تجاوزهای مكرر، به كما رفته است.
با
این حال، در روزهای گذشته، اخباری در مورد شهادت "آیات" منتشر شد، اما
اگرچه پس از آن برخی رسانهها خبر شهادتش را منتشر كردند ولی خانواده او این خبر
را تكذیب میكنند و میگویند دخترشان همچنان در زندان آلخلیفه است.
دو
مثنوی زیر را دو شاعر جوان ایرانی در مورد این شاعره مقاوم سرودهاند:
برای خواهرم آیات...
میلاد عرفان پور
برای
آیات و همه ی خواهران مظلوم بحرینی ام
تردید
حرام است، خودت می گفتی!
تقدیر به کام است خودت ، می گفتی!
برخیز و قصیده ای بخوان، خواهرجان!
هنگام قیام است ، خودت می گفتی!
-----
خورشید شکفته در دل شب... آیات
از سوره ی ایثار، لبالب ...آیات
از هیچ مصیبتی نخواهد ترسید
شاگرد کلاس درس زینب ، آیات
----
او راز بلیغی از عنایات خداست
در دفتر شعر او روایات خداست
با وعده ی فتح عاشقان آمده بود
این مصحف زخم خورده آیات خداست
----
ای کاش که تا ازل ، زمان برگردد
تا لاله به دامان جنان برگردد
از آتش عصیان زمین ، می ترسم
"آیات" خدا به آسمان برگردد
----
ای شاعر زخم های ممتد ... آیات
وی از همه شاعران سرآمد... آیات
ایام عزای فاطمه نزدیک است
پهلوی تو هم شکسته شاید... آیات!
******
محمدجواد شیخ الاسلامی
مثنوی دریا
یک مثنوی برای بحرینی های دریایی
به دل سوخته ی سوخته اش خندیدید
به غزل های برافروخته اش
خندیدید
تف به روتان! همه ی باغچه را
داس زدید
تا ابد گُر به دل حضرت عباس
زدید
رو به سر ریز شدن کاسه ی صبر
دریا...
هان ببینید کنون لشكر ببر
دریا...
مثنوی آمده تا نعره ی هوهو بزند
بیت در بیت فقط "أینَ
تَفِرّوا" بزند
بیت در بیت فقط "أینَ
تَفِرّوا"؟...آری
واژه در واژه فقط پیچش ابرو؟...
آری
خنجر واژه به آن ها که بدانی
زند
به فلانی و فلانی و فلانی بزند
باز این طایفه با دشنه و تیغ
آمده است
"سر بدزدید که هفتاد و دو
تیغ آمده است"
این جماعت پی عشق اند و به دریا
راهی...
همه بی خانه ی عشق اند و به
دریا راهی...
دل ز کف داده به دریا،همه
مجنون، همه مست...
" پیرهن چاک وغزل خوان و
صراحی در دست"
تا غبار از کف پاتابه ی شان
برخیزد
کبر بیهوده ی صد کوه به هم می
ریزد
خون این قوم اگر بند بیاید خوب
است!
ید بیضا شده در بند بیاید خوب
است!
وای اگر دست قضا حکم به اعجاز
دهد
سنگ را بر کَنَد از خاک و به
پرواز دهد...
وای اگر نعره ی "من حیدری
ام" را بزنند
به شکافی که به آن خانه علم را
بزنند...
وای اگر هق هق طوفانی دریا برسد
وای اگر وقت رجزخوانی دریا برسد
شده با خون، شده با آه؛ که می
گیریمش
مکه از ماست؛ به والله که می
گیریمش
ایهاالناس! حرام است، مبادا
بروید!
حج کجا؟ عمره کدام است؟مبادا
بروید!
راه این نیست که: "یک راست
به حج باید رفت"
گاه فرمان رسد: ای قافله! کج
باید رفت...
کعبه و سنگ بهانه است؛ خودش را
دریاب
مقصدت صاحب خانه است؛ خودش را
دریاب
جز پی فتح و ظفر، مکه مگر باید
رفت؟
غیر از این باشد از این قافله
در باید رفت...
تا ابد گُر به دل حضرت عباس
زدید
تف به روتان! همه ی باغچه را
داس زدید
تا بشر هست شما خوار ابرنكبت ها
ننگ اسلام و نگونسار ابرنكبت ها
سر بدزدید ندزدید رفیق آمدنی
است...
رقص شمشیر
و سپس چرخش تیغ آمدنی است...
هر که با آل علی در پی شر می
گردد
تیغ گم کرده و دنبال سپر می
گردد...
از تمامی جهان مشت و لگد خواهی
خورد
و به دستان یل فاطمه حد خواهی
خورد
ما كه هستیم چنین....؟! لشكر
"آه"یم همه
و به فرماندهی حضرت
"ماه"یم همه
ما کریمیم، کریم از همه درمی
گذرد...
جز شما از همه ی نوع بشر می
گذرد...
بنشانیم چنان خنجرمان را به سرت
که شود جن زده در قعر جهنم پدرت
بگذاریم کمی مزّه ی سم را
بچشی...
بعد از آن نیز کمی طعم عدم را
بچشی...
سرنوشتت همه مغضوب دو صد ایل
شدن
بنشیند به دلت حسرت قابیل شدن
بنشیند به دلت داغ مسلمان کشتن
داغ مالک کشی و
بوذر و سلمان کشتن
لشگر آه -ببین!- گردن غم را زده
است
به شکافی که بَرِ كعبه علم را
زده است...
منبع: رجانیوز